سيد محمد باقر برقعى
4096
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
صبح ، هر روز كه از بستر خود برخيزم 2731 * صبحدم از خانه چون به عادت مألوف 840 صبحدم چون ديده بگشايم ز خواب 3119 * صبحدم چون ز افق مهر فروزان ريزد 1525 صبحگاهى چو مهر تنها گرد 1261 * صبحگاهى ناگهان ! در عالم ناباورى 37 صبحگهى نهضت نوروز بود 2100 * صبر و قرارم دگر به يك نظر امشب 2253 صحراى سكوت سينه مىنالد و من 1108 * صحن دلم از شوق تو آيينهكاريست 1940 صحنهء هستى به غير از خاكدانى بيش نيست 1965 * صد بوسه از آن لعل شكرخند بگيرم 870 صد شكر خدا را كه شدم بازنشسته 876 * صد شكر كه تا جاى به ميخانه گرفتم 2052 صد شكر كه چشم عشرتم روشن شد 1479 * صداى پاى كسى باغ را تكان مىداد 1800 صدف ديده جدا از تو گهرزاست ، بيا 1169 * صغرا منم كه در وطن زار و حزينم من 3504 صياد آن نگاه تو تا ديده ، ديده است 3172 * صياد كه كرد تيرى از شصت رها 249 صياد من نگر كه چه بيداد مىكند 3593 ض ضعيف آزردن ناكس شكفتى نيست ، مىبينم 1039 ط طالب طرهء خم در خم جانانه شدم 2248 طاير انديشه پرپر مىزند 2082 * طاير جان عزيزم سخت افتاده به بندت 1549 طاير قدسم ، كنون در دام تن پيچيدهام 3474 * طبال ناتوانى با دست رعشهدار 999 « طبرى » رفت و جانش از غم رست 2849 * طبع رنگينم ميان انجمن گل مىكند 1614 طبيب رنگ مرا خوب ديد و هيچ نگفت 3116 * طبيب زندهدلى در اتاق پيرزنى 3443 طبيب ماست كه درد كسى دوا نكند 3646 * طبيعت با همه ناسازگارى 1037 طرب افسرده كند ، دل چو ز حد درگذرد 426 * طرحى از يك روز برفى ( شعر نو ) 116 طريق مردمى از نخل بارور آموز 3067 * طلعت دوست چه خوش حسن دلارا دارد 1141 طلوع كن دل خورشيد خاورى بشكن 1104 * طنزيست زندگانى « گويا » كه بايدت 3107 طوطى آيينه طبعم ، داغ گفتن دارم اى دوست 2814 * طوطى طبع خموشم بىسخن گويا شود 2142 طومار طرهاش را مومو مرور كرديم 2813 * طهماسب خداوند راستين 376 ظ ظرافت تنهايى ( شعر نو ) 1828 * ظلم اشراف چنين بىحد و سامان تا چند 1094 ظلمات در اسكندر ( شعر نو ) 572 * ظلمت جهل گرفتهست چنان ايران را 1095 ظلمت خط تو پيراهن رخسار گرفت 3974 * ظهور نام تو ، پايان فصل دلتنگيست 1842